خرید بک لینک
این روزها حالم خوش نیست. همه چیز در این جسم بیمارم بهم ریخته است. کمی که راه میروم نفسم تنگ میشود. پزشکم میگوید به نبودنت آلرژی پیدا کرده ام. برایم اسپری نفست را نسخه کرده. دو پاف هر دوازده ساعت. اخر نفست جز کورتیکواسترئیدهای استنشاقی طولانی اثر طبقه بندی میشود. سرم هم خیلی درد میکند. حالت تهوّع هم دارم. باید بروم ازمایش خون بدهم بنظرم کلیه هایم دچار نارسایی حاد شده است. دیگر توان دفع سموم دوری ات را ندارند! خب به بیچاره ها حق بده مگر دو تا کلیه ی کوچک چقده توان دارند که هی خون پر از غم و غصه ی مرا تصفیه کنند؟ دیشب که دراز کشیده بودم متوجه شدم شکمم هم بزرگ ش

برچسب: نویسنده: بهنام میرزاده تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 22:41

خیلی حرفها داشتم برا زدن. میخواستم در مورد محرم یک پست بنویسم . در مورد بعضی رفتارهای اصطلاحا روشن فکرانه ی نسل خودم که داره گند میزنه به همه چیز. یه سری ژست ، درسته صرفا ژست ، روشنفکرانه که داره با نفهمی تمام تمام اعتقادات نیم بند نسل من رو از نسل بعد دریغ میکنه.واقعا گاهی متاسف میشم برا نسل بعد از خودم. ما ها آدمایی بودیم که پدر و مادر هامون برا اعتقاداتشون همه چیزشون رو دادند. ما این شدیم با تمام تربیت های درست و غلطمون این شدیم! یه سری آدم که داره همه چیزش رو میده که صرفا اعتقادش رو از بین ببره.متاسفم برا نسل بعد که آدمای اسما فرهیخته اش امثال ما هستند

برچسب: نویسنده: بهنام میرزاده تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 17:08

یه چیزی بگم بهت بیاد

دوست دارم زیاد

میمیرم اگه نبینمت

یا دلت منو نخواد

چه هوای عاشقونه ای

داره بارون میاد

داره بارون میاد

...

اگه بدونی بخاطرت حالم چه جوریه

اینا همه تقصیر دله

تقصیر دوریه...

اومدن تو قشنگترین مزد صبوریه... مزد صبوریه

...

*صدای پویا بیاتی

+داره بارون میاد...اولین بارون پاییز :) بارون بارون دلمو ببر پیشش...

برچسب: داره بارون میاد,داره بارون میاد کوچه بازم لبریز احساسه,داره بارون میاد آروم,داره بارون میاد کوچه بازم لبریزه احساسه,داره بارون میاد سیروان,داره بارون میاد مهران مدیری,داره بارون میاد آروم دانلود,داره بارون میاد و تو نیستی,داره بارون میاد کوچه,داره بارون میاد کوچه لبریز احساسه, نویسنده: بهنام میرزاده تاريخ: پنجشنبه 15 مهر 1395 ساعت: 11:07

یه جورایی خدا هم جدیدا داره از أصل غافلگیری استفاده میکنه. یهو چنان درجه هوا افتاد پایین حالا انگار چه خبر شده!! یعنی مثلا دیروز صبح میرفتی بیرون یارو رو با تیشرت رو موتور میدیدی امروز همون ادمو با کاپشن !! :)) بعد من خیلی حس خوبی دارم الان. یعنی الان که رو تخت ارتاقم دراز کشیدم نسبت به دیروز در همین پوزیشن احساس رضایت مندی از زندگیم چند لول رفته بالا. یه جورایی انگار تمام خاطرات خوش زندگیم تو این هوا بوده. انگار سه چهارم زندگیم رو تو پاییز زیسته باشم حتی!! تصورم از فصل های دیگه خیلی کمتر از پاییزه :) + جا داره یه نکته رو ذکر کنم. من اون اوایل مدل پست هام با ال

برچسب: نویسنده: بهنام میرزاده تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 2:37

از وقتی هم که این بازی های وبلاگی نظیر تاپ بلاگر و اینا مد شده ، یه مرضی افتاده به جون با سعادت بنده! اونم اینه که دوره افتادم بین وبلاگهایی که میدونم منو میخونند تا ببینم آیا کسی گوشه و کنار پست هاش نامی از این بنده ی سراپا تقصیر اورده یا نه! که خب میبینم نه! بعد من هی میگم هیچ کی منو دوست نداره بذارید من رگمو بزنم هی شما نمیذارید! واللا! جا داره از همین تریبون استفاده کنم و از نسرین (شباهنگ) تشکر کنم که رتبه ی دوم و مدال نقره تاپ بلاگر رو بمن داد و از همین تریبون یکی بخوابونم تو گوشش و بگم اینه رسمش؟؟ حالا که ییه نفر پیدا شد منو دوست داشته باشه باید وبلاگش

برچسب: نویسنده: بهنام میرزاده تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 4:11

و لنبلونکم بشی ء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرین، الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا لله و انا الیه راجعونگویند سنگ لعل میشود در مقام صبر...آری...شود...ولیک به خون جگر شود.......................................................................................................................خیلی خیلی خیلی خسته ام.... بعد از اون همه دعا و خواهش و التماس ... بعد از اون همه الهی اذالم ادعوک فتستجیب لی و من ذالذی ادعوه فیستجیب لی ... گفتن... خیلی خسته ام...میشه نگام کنی؟...راحت شه زندگیم؟...............................

برچسب: به خون جگر شود,ولیکن به خون جگر شود,اما به خون جگر شود,ولی به خون جگر شود,آری شود ولیک به خون جگر شود,آری شود اما به خون جگر شود,آری شود ولیکن به خون جگر شود,آری شود لیکن به خون جگر شود,آري شود وليك به خون جگر شود,آری شود لیک به خون جگر شود, نویسنده: بهنام میرزاده تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 4:11

من در تمام روزها و ماه های گذشته تلاش کرده ام برای عادت کردن... برای طاقت اوردن... من در تمام این 20 ماه گذشته هر روز و هر ساعت تلاش کرده ام... غریبه که نیستید شما ها... از یک جایی به بعد به خودم گفتم دست از گریه کردن بکش و به جایش بجنگ... بجنگ برای عادت کردن به نبودنش... عادت کردن به ندیدنش... من بعد از بیست ماه حالا یاد گرفته ام که چطور باز هم اکثر روزهای زندگی ام را تنها بروم و بیایم. تنها خرید کنم ، تنها چایی بنوشم ، تنها کافه بروم ، تنها فیلم ببینم ، تنها مهمانی بروم ، تنها بخوابم و تنها بیدار شوم... تلاش های من ثمره داده است. و من توانسته ام میوه های تنهایی درخت نب

برچسب: نویسنده: بهنام میرزاده تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 4:11

میدانی ... هرچقدر هم که خودم را به این در و آن در بزنم... هرچقدر هم که غصه بخورم ، گریه کنم و تریپ افسردگی بردارم... آخرش ته ِ ته ِ دلم خوشحالم... خوشحالم از اینکه هستی... از اینکه اگر هیچ کسی در دنیا را هم نداشته باشم باز هم تو هستی احساس امنیت میکنم... راستش را بخواهی وقتی به تو فکر میکنم خیالم تخت میشود... خیالم راحت است از اینکه هروقت بخواهم میتوانم صدایت کنم... حرف بزنم... گله کنم... گریه کنم و حتی داد و بیداد کنم و تو...؟ ... باز هم دوستم داری... خوشحالم... خوشحالم که تو مثل اتند های بخش داخلی نیستی که مشکلاتم را نفهمی... خوشحالم که تو مثل خانم ایکس نیستی که تلفن مرا قط

برچسب: حسی که بین ماست ازعشق بیشتره,حسی که بین ماست ازعشق بیشتره میثم ابراهیمی,حسي كه بين ماست از عشق بيشتره, نویسنده: بهنام میرزاده تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 4:11

تو این مدت به درجه ای از دروج استاژر داخلی بودن نائل اومدم که هر شب تا ساعت دوازده شب نت گردی میکنم بعد ساعت دوازده تا یک هاریسون ها رو تورق میکنم و هی میزنم تو سر خودم که وااای چقد زیاده و بعد میگیرم میخوابم. امتحانم هم از اونچه که تقویم نشون میده بهم نزدیک تره! :| از شدت استرس هم دارم میمیرم! بعد اینکه روایت داریم : و چون به موسم پایان بخش داخلی رسیدند گفتند بارالها! ما را به اول بخش برگردان باشد که درس بخوانیم و این بار بترکانیم و دیگر نیفتیم! لیک بازگردانده نشدند و همانا ایشان از زیان کاران اند! و از این دست مهملات خلاصه! بعد نیس خیلی استرس دارم عصری با م

برچسب: نویسنده: بهنام میرزاده تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 4:11

صفحه بندی